السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
525
تفسير الميزان ( فارسي )
وسعت ملكش و وفور ثروتش و بلوغ حكمتش سخن گفته ، ليكن از داستانهايش كه در قرآن ذكر شده ، جز همين مقدار نيامده كه : وقتى ملكه سبأ خبر سليمان را شنيد و شنيد كه معبدى در اورشليم ساخته و او مردى است كه حكمت داده شده ، بار سفر بست و نزدش آمد و هدايايى بسيار آورد و با او ديدار كرد و مسائل بسيارى به عنوان امتحان از او پرسيد و جواب شنيد ، آن گاه برگشت « 1 » . عهد عتيق بعد از آن همه ثناء كه براى سليمان كرده ، در آخر به وى اسائه ادب كرده و « 2 » گفته كه : وى در آخر عمرش منحرف شد و از خداپرستى دست برداشته به بتپرستى گراييد و براى بتها سجده كرد ، بتهايى كه بعضى از زنانش داشتند و آنها را مىپرستيدند . و نيز مىگويد : مادر سليمان ، اول ، زن اورياى حتى بود ، پدر سليمان عاشقش شد و با او زنا كرد و در همان زنا فرزندى حامله شد ناگزير داود ( از ترس رسوايى ) نقشه كشيد تا هر چه زودتر اوريا را سر به نيست كند و همسرش را بگيرد و همين كار را كرد ، بعد از كشته شدن اوريا در يكى از جنگها ، همسرش را به اندرون خانه و نزد ساير زنان خود برد ، در آنجا براى بار دوم حامله شد و سليمان را بياورد . و اما قرآن كريم ساحت آن جناب را مبرا از پرستش بت مىداند ، هم چنان كه ساحت ساير انبياء را منزه مىداند و بر هدايت و عصمتشان تصريح مىكند و در خصوص سليمان مىفرمايد : « وَما كَفَرَ سُلَيْمانُ » « 3 » . و نيز ، ساحتش را از اينكه از زنا متولد شده باشد منزه داشته است و از او حكايت كرده كه در دعايش بعد از سخن مورچه گفت : « پروردگارا ، مرا به شكر نعمتها كه بر من و بر پدر و مادر من ارزانى داشتى ملهم فرما » « 4 » كه در تفسيرش گفتيم از اين دعا برمىآيد كه مادر او از اهل صراط مستقيم بوده ، يعنى از كسانى كه خداوند بر آنان انعام كرده ، از نبيين و صديقين و شهداء و صالحين . 4 - رواياتى كه در اين داستان وارد شده اخبارى كه در قصص آن جناب و مخصوصا در داستان هدهد و دنباله آن آمده ،
--> ( 1 ) تورات ، اصحاح دهم از ملوك اول ، ص 543 . ( 2 ) تورات ، اصحاح يازدهم و دوازدهم از كتاب سموئيل دوم . ( 3 ) سليمان كافر نشد . سوره بقره ، آيه 102 . ( 4 ) سوره نمل ، آيه 19 .